تاريخ : چهارشنبه 21 مرداد 1394  | 04:38 ب.ظ | نویسنده : LoverMohamad
دانلود نسخه PDF کتاب مدیر مدرسه از جلال آل احمد




نام کتاب: مدیر مدرسه
زبان کتاب: فارسی
موضوع : رمان
نویسنده : جلال آل احمد
تعداد صفحات : ۳۶

لینک دانلود کتاب مدیر مدرسه

حجم: 240 KB

فوردانلود



نظرات 0
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394  | 07:50 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad
ضرب المثل مشک آن است که خود ببوید ...


داستان ضرب المثل مشک آن است که خود ببوید،نه آنکه عطار بگوید

رفتار هرکس باید معرف و بیانگر فضایل و منزلت او باشد نه اینکه دیگران از او تعریف کنند.

هر چیز باید خودش خاصیت خود را نشان دهد. با تعریف کردن و گفتن این که چنین است و چنان است، نمی توان به خصوصیات و ویژگی های چیزی اضافه کرد. این مَثَل در تأکید این مطلب به کار می رود.

توضیح:
مشک ماده معطری است که در کیسه ای کوچک و زیر شکم آهوی نر قرار دارد. مشک تازه، ماده ای روغنی، معطر و قهوه ای رنگ است. خشک شده آن سخت و شکننده و رنگش قهوه ای تیره مایل به سیاه می شود و بوی تندی دارد.

از مشک در ساخت عطر، خوشبو کردن بعضی نوشیدنی ها استفاده می شود. این ماده به دو صورت در بازار فروخته می شود؛ یکی اینکه مشک و کیسه آن را پس از شکار آهو از زیرپوستش خارج می کنند و با همان کیسه می فروشند. دیگر اینکه مشک را از کیسه بیرون می آورند و می فروشند. معمولاً مشکی که به طریق اول فروخته شود، مرغوب تر است و قیمت گران تری نیز دارد؛ چون اگر مشک از کیسه خارج شده باشد، احتمال دارد مواد دیگری به آن اضافه شود و خالص نباشد.


بیتوته



نظرات 0
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394  | 07:49 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad
داستان جالب و آموزنده راهی آسان تر


هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد!

آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند، جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد برای حل این مشکل …

آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردندتحقیقات بیش از یک دهه طول کشید ، دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت زیر آب کار می کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و در دمای زیر صفر تا سیصد درجه ی سانتیگراد کار می کرد.

روس ها راه حل ساده تری داشتند آنها از مداد استفاده کردند!



نظرات 0
تاريخ : سه شنبه 20 مرداد 1394  | 12:13 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad
ضرب المثل مشک آن است که خود ببوید ...


داستان ضرب المثل مشک آن است که خود ببوید،نه آنکه عطار بگوید

رفتار هرکس باید معرف و بیانگر فضایل و منزلت او باشد نه اینکه دیگران از او تعریف کنند.

هر چیز باید خودش خاصیت خود را نشان دهد. با تعریف کردن و گفتن این که چنین است و چنان است، نمی توان به خصوصیات و ویژگی های چیزی اضافه کرد. این مَثَل در تأکید این مطلب به کار می رود.

توضیح:
مشک ماده معطری است که در کیسه ای کوچک و زیر شکم آهوی نر قرار دارد. مشک تازه، ماده ای روغنی، معطر و قهوه ای رنگ است. خشک شده آن سخت و شکننده و رنگش قهوه ای تیره مایل به سیاه می شود و بوی تندی دارد.

از مشک در ساخت عطر، خوشبو کردن بعضی نوشیدنی ها استفاده می شود. این ماده به دو صورت در بازار فروخته می شود؛ یکی اینکه مشک و کیسه آن را پس از شکار آهو از زیرپوستش خارج می کنند و با همان کیسه می فروشند. دیگر اینکه مشک را از کیسه بیرون می آورند و می فروشند. معمولاً مشکی که به طریق اول فروخته شود، مرغوب تر است و قیمت گران تری نیز دارد؛ چون اگر مشک از کیسه خارج شده باشد، احتمال دارد مواد دیگری به آن اضافه شود و خالص نباشد.


بیتوته



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 4 مرداد 1394  | 09:49 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad
همسرم از من می‌خواهد با هووی چینی زندگی کنم!

چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم مرد خیلی خوبی بود و ما در زندگی مشترکمان هیچ مشکل یا اختلافی با هم نداشتیم. ما عاشق هم بودیم و خیلی ها حسرت زندگی ما را می خوردند. اما یک ماموریت کاری همه چیز را عوض کرد و من تازه آن زمان بود که شوهرم را شناختم.

زن جوان ادامه داد:او وقتی به یک ماموریت رفت با یک زن چینی آشنا شد و با او ازدواج کرد. جالب اینجاست که وقتی به ایران آمد خیلی راحت به من گفت که با این زن ازدواج کرده و می خواهد او را به کشور بیاورد.

وی ادامه داد:شوهرم از من خواست که قبول کنم با این زن زندگی کنم. شوهرم توقع دارد من یک هووی چینی را در کنار خودم تحمل کنم و خیلی راحت به زندگی گذشته ام ادامه دهم. ولی من نمی توانم بیشتر از این خودم را تحقیر کنم و در کنار هوویم زندگی کنم.

بعد از صحبت های این زن قاضی شوهر او را هم به دادگاه احضار کرد تا صحبت های او را هم بشنود.

باشگاه



نظرات 0
تاريخ : چهارشنبه 10 تیر 1394  | 04:33 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad
چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است!

در انفاق کردن اطرافیان و نزدیکان بر دیگر افراد ارجحیت و الویت دارند.

منابع طبیعی کشور و نیز امکانات علمی، رفاهی، پزشکی و مانند آن در درجه اول باید در اختیار هم‌وطنانمان قرار گیرد. کاربرد: این مثل درباره کسانی به کار می‌رود که: خویشاوند نیازمند را رها کرده و به بیگانه خدمت می‌کنند؛ خانواده خود را در سختی و تنگی نگه داشته و خرج دوستان خود را متقبل شده‌اند؛ همسایه نیازمند خود را نادیده گرفته و برای تظاهر، به افراد ناشناس انفاق می‌کند.

 

بازرگانی نذر کرد برای روشنایی مسجدی که در همسایگی اوست، چهل شب شمع هدیه بدهد. همه شب خادم مسجد به سرای بازرگان می‌شتافت و شمع نذری را می‌گرفت. چهل شب پایان یافت، ولی او همچنان به مطالبه خود ادامه می‌داد و بر سَبیل ابرام امام، هر شب به در سرای وی (بازرگان) می‌رفت و به اصرار زیاد شمع نذری را مطالبه می‌کرد.

 

یک شب که بازرگان از ابرام خادم و امام به ستوه آمده بود، به وسیله خادم به امام پیام داد: دیر زمانی است که مدت آن شمع هر شبه به سر آمده است، اما شمع هر شبه دیگری دارم که اگر آن نیز به کار آید، بیا و بستان! خادم چون این خبر به امام باز گفت، وی برآشفت و پاسخ فرستاد: ای خواجه! ما را معذور دار که شمعی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.

 

بیتوته



نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 18 خرداد 1394  | 12:52 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad
مشغول قرآن بودم، نفهمیدم

آیةالله‌العظمی حاج سیداحمد خوانساری (قدس سره) به دلیل بیماری زخم معده، به دستور پز شک معالج، در بیمارستان بستری شدند. چون سالخورده و ضعیف‌البنیه بودند و در وقت بستری‌شدن 98 سال از عمر شریفشان می‌گذشت، تحمل جراحی بدون بیهوشی ممکن نبود، از طرفی معظم‌له نیز اجازه بیهوش کردن را نمی‌دادند، زیرا معتقد بودند که در هنگام بیهوشی، تقلید مقلّدین اشکال پیدا می‌کند. دکتر معالج به ایشان گفت: طبق آزمایش‌ها و عکس‌برداری‌ها، باید حتماً عمل جراحی صورت گیرد.

آیةالله‌العظمی خوانساری(قدس سره) فرمودند: مانعی ندارد؛ عمل جراحی را هر وقت خواستید، شروع کنید، ولی قبل از آن به من خبر دهید که با تلاوت قرآن و توجه به آن، مشکل بیهوش کردن حل شود. دکتر جراح پذیرفت و لحظاتی بعد گفت: ما آماده هستیم که دست به کار شویم. آیةالله‌العظمی خوانساری فرمودند: هر وقت من شروع به خواندن کردم، شما هم شروع کنید.دکتر تعریف می‌کرد تا ایشان شروع به خواندن سوره انعام کردند، چاقوی جراحی را روی بدنشان گذاشته و دست به کار شدیم.

چنان بی‌حرکت بودند که گویا در حال بیهوشی کامل هستند. بعد از پاره کردن و دوختن و اتمام کار، گفتم: حضرت آقا! کار ما تمام شد. ایشان قرآن را بستند و فرمودند: صدق‌الله‌العلی‌العظیم. گفتم: آقا دردتان نیامد؟ فرمودند: مشغول قرآن بودم، نفهمیدم.

کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی



نظرات 0
تاريخ : یک شنبه 10 خرداد 1394  | 09:48 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad
توبه‎ سر دسته‎ راهزنان
یكی از علماء از كربلا و نجف برمی گشت ولی در راه برگشت در اطراف كرمانشاه و همدان گرفتار دزدان شده و هر چه او و رفقایش داشتند، همه را سارقین غارت نمودند.

آن عالم می گوید : « من كتابی داشتم كه سالها با زحمت و مشقّت زیادی آن را نوشته بودم و چون خیلی مورد علاقه ام بود در سفر و حضر با من همراه بود، اتفاقاً كتاب یاد شده نیز به سرقت رفت، به ناچار به یكی از سارقین گفتم من كتابی در میان اموالم داشتم كه شما آن را به غارت برده اید و اگر ممكن است آن را به من برگردانید زیرا بدرد شما نمی خورد».

آن شخص گفت: « ما بدون اجازه رئیس نمی توانیم كتاب شما را پس بدهیم و اصلاً حق نداریم دست به اموال بزنیم ».

گفتم: « رئیس شما كجا است ».

گفت: « پشت این كوه جایگاه او است » .

لذا من به همراهی آن دزد به نزد رئیسشان رفتیم، وقتی وارد شدیم دیدم كه رئیس دزدها نماز می خواند. موقعی كه از نماز فارغ شد آن دزد به رئیس خود گفت:

« این عالم یك كتابی بین اموال دارد و آن را می خواهد و ما بدون اجازه‎ی شما نخواستیم بدهیم ».

من به رئیس دزدها گفتم: « اگر شما رئیس راهزنان هستید، پس این نماز خواندن چرا؟ نماز كجا؟ دزدی كجا؟ ».

گفت: « درست است كه من رئیس راهزنان هستم ولی چیزی كه هست، انسان نباید رابطه‎ی خود را با خدا به كلّی قطع كند و از خدا تماماً روی گردان شود، بلكه باید یك راه آشتی را باقی گذارد. حالا كه شما عالمید به احترام شما اموال را برمی گردانیم ».

و دستور داد همین كار را كردند و ما هم خوشحال با اموالمان به راهمان ادامه دادیم.

پس از مدّتی كه به كربلا و نجف برگشتم، روزی در حرم امام حسین - علیه السّلام - همان مرد را دیدم كه با حال خضوع و خشوع گریه و دعا می كرد. وقتی كه مرا دید شناخت و گفت:

« مرا می شناسی؟ »

گفتم: « آری! »

گفت: چون نماز را ترك نكردم و رابطه ام با خدا ادامه داشت، خدا هم توفیق توبه داده و از دزدی دست برداشتم و هر چه از اموال مردم نزد من بود، به صاحبانشان برگرداندم و هر كه را نمی شناختم از طرف آنها صدقه دادم و اكنون توفیق توبه و زیارت پیدا كرده‌ام.

كتاب پاداشها و كیفرها



نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 4 خرداد 1394  | 10:40 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad

 

دستورالعمل یک عارف برای یک زن در مقابل بد اخلاقی شوهرش

 

زن ، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید. عارف با خونسردی رو به زن کرد و گفت: آیا ”مرد تو " از آن ببر کوهستان بدتر است؟ تو نیرویی داری که از وجود آن بی خبری!
بقيه در ادامه

نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 4 خرداد 1394  | 04:14 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad

 

من نیازمند بی نیازی ام

 

شقیق بلخی سه روز بی‏ غذا ماند، پس از سه روز در حالی که از زیادی عبادت و گرسنگی، ضعف گرفته بود، دست به درگاه حق برداشت و عرضه داشت: «اطْعَمَنِی» خدایا! گرسنه‏ ام غذایم بده...
بقیه در ادامه

نظرات 0
تاريخ : جمعه 25 اردیبهشت 1394  | 07:02 ق.ظ | نویسنده : LoverMohamad

 

⭐دراوج قدرت مرد باش⭐

 

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد.
مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد، تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد. ضمنا به او گفت:
وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده، بگو کار شیطان است.
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد. منشی از او پرسید: نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟ زن جواب داد:
نه، مهم نیست.

⚡وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می برد.⚡

 

🐜🐜🐜
شخصی به قصد تحقیر کردن،

 

""مورچه ای ""را با انگشت فشار داد.

 

مورچه خندید و گفت: ای انسان مغرور نباش!

 

که تو در قبرت برای من وعده غذایی بیش نیستی. 🐜🐜🐜

 

⭐""** در اوج قدرت مرد باش **"" ⭐

💖Lovermohamad💘
💗💚❤💗💚❤💗


نظرات 0